آرامگاه حقیقی ما در خاک نیست، در سینه کسانی است که فراموشمان نمی کنند… 


our-actual-tomb

+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه سی ام مرداد 1392 و ساعت 13:54 |
دعای باران چرا ؟؟؟ دعای عشق بخوان…!!! این روزها دلها تشنه ترند تا زمینها… خدایـــــــــــــــــا…………. کمی عشـــــــــــــــــق ببار! 

bring-a-little-love

+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه سی ام مرداد 1392 و ساعت 13:54 |
راه گریزی نبود عشق آمد و جانِ مرا در خود گرفت و خلاص! من در تو همچون جزیره‌ای خواهم زیست…!


love-came-and-went-in-my-life

+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه سی ام مرداد 1392 و ساعت 13:44 |
شبیه کسی که از یک آدرس، تنها پلاکش را می داند، در ازدحام آدمها و خیابانها؛ دنبال دستهایت می گردم…!

im-looking-your-hands


+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه سی ام مرداد 1392 و ساعت 13:42 |

"پنجره خیال "

تا خانه چشمانت راهی نیست ، وقتی که نگاهت را از من دریغ میکنی ... چه بگویم

وقتی که نه تنها چشم هایت را ، بلکه دریچه قلبت را برویم بسته ای ...

اما...

بدان همیشه پشت پنجره "خیالم" برای چشمهایت چون چلچراغی میدرخشد...

بگذار در وجود تو گم شوم و تودر جستجوی من آهسته مرا بخوانی...

و مرا در قلبت پیدا کنی!!!

 

+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه سی ام مرداد 1392 و ساعت 13:40 |

دنیامی میدونی٬ تو قلبم میمونی

دریای آتیشی٬ رویای بارونی

دستامو میگیری٬ دنیامو میبازم

دستاتو میگیرم٬ رویامو میسازم

 

+با تموم حسم از ته قلبم این شعر رو نوشتم.

+نشد که این پست رو نزارم!

+بعضی وقتها کنترل همه چیز از دستم خارج میشه!

 +عاشق این منظره از شهر و دیدن ماهم....

به ياد تو و عشقي كه توي قلبت بود....

 

+ نوشته شده توسط sahar در شنبه دوازدهم اسفند 1391 و ساعت 18:17 |
دروغ نگوییم،
تهمت نزنیم،
مؤدب باشیم،
صادق باشیم،
انتقاد پذیر باشیم،
دیگران را آزار ندهیم،
وجدان داشته باشیم،
از کسی بت نسازیم،
نظافت را رعایت کنیم،
از قدرت سوء استفاده نکنیم،
پشت سر کسی غیبت نکنیم،
به عقاید همدیگر احترام بگذاریم،
مسؤلیت اشتباهاتمان را بپذیریم،
به قومیت و ملیت کسی توهین نکنیم،
به ناموس دیگران چشم نداشته باشیم و
در مورد دیگران قضاوت و پیش داوری نکنیم.
+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 و ساعت 15:44 |

آن شب ...


که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...


تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

نــــور را می جســـتند ...!

و اتاقم ..

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !دانستم..


تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!


njc53z2ds7kfh9zghmdb.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 18:17  توسط فــاطمـــــــه |  نظر بدهید


رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.


خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!


9u6n5bxt0z5kt49br1.jpg
+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 و ساعت 15:10 |

به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 و ساعت 15:2 |

خــــوشبختی را   تنها در لحظه ای  باور کن که

دلی  همراهت باشد سایه به   سایه...

+ نوشته شده توسط sahar در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 و ساعت 10:42 |


Powered By
BLOGFA.COM